تخفيف و تبديل مجازات به استناد مواد۶و ۲۵قانون اصلاح پاره اي از قوانين دادگستري و قانون نحوه وصول
تخفيف و تبديل مجازات به استناد مواد ۶ و ۲۵ قانون اصلاح پاره اي از قوانين دادگستري و ماده 3 قانون نحوه وصول
محقق- سعيد امامقلي
(برگرفته از مقاله آقاي سيد مهدي حجتي با كمي تصرف و اضافات)
معمولا قانونگزار به طرق مختلفی امکان تخفیف مجازات اصلی را به کمتر از میزان مقرر به دادرس میدهد پس از صدور حکم،باتوجه به ممنوعیت دادرس از ورود به ماهیت پرونده،امکان تخفیف مجازات مرتکب وجود ندارد.
با این حال قانونگزار در مواردی امکان تخفیف مجازات را به کمتر از میزان مقررو به دادرس این امکان را میدهد که حتی پس از صدور حکم نسبت به تخفیف مجازات مرتکب اقدام کند.
در حقوق ایران،مستند چنین تخفیفی علاوه بر ماده 277 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری،ماده 6 قانون اصلاح پارهای از قوانین دادگستری میباشد.
ماده 6 قانون اصلاح پاره اي از قوانين دادگستري
در كليه محكوميت هاي جنحه اي در صورتي كه دادستان از حكم صادر شده پژوهش يا فرجام نخواسته باشد محكوم عليه مي تواند با رجوع به دادگاه صادركننده حكم ضمن اسقاط حق و انصراف از شكايت پژوهشي يا فرجامي ، يا استرداد آن تخفيف در مجازات خود را تقاضا كند. در اين صورت دادگاه در وقت فوق العاده با حضور دادستان به موضوع رسيدگي مي كند و تا يك ربع از مجازات مندرج در حكم را اعم از حبس يا جزاي نقدي تخفيف مي دهد و اين راي قطعي است . ولي در هر حال هيچ مجازات حبسي را با رعايت تخفيف مندرج در اين ماده نمي توان به جزاي نقدي تبديل نمود.
در خصوص اعتبار اين ماده رای وحدت رویه شماره 661 مورخ22/7/1382 هیئت عمومی دیوان عالی کشور صادر و اعلام داشته است كه "هر چند عناوین جنحه و جنایت در قوانین جزائی فعلی بکار نرفته ولی ماده 277 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری هم بطور صریح یا ضمنی مقررات ماده 6 قانون اصلاح پاره ای از قوانین دادگستری را نسخ نکرده و به اعتبار خود باقی است و مغایرتی بین این دو ماده ووجود ندارد "
شرایط اعمال تخفیف موضوع ماده 6
قانونگزار اعمال مقررات ماده 6 قانون اصلاح پارهای از قوانین دادگستری را مشروط به آن کرده است که:
اولا:محکومیت فرد از نوع جنحهای باشد؛
بنابراین چنانچه محکومیت محکوم علیه از درجه جنایی باشد امکان اعمال مقررات این ماده نسبت به محکوم علیه وجود نخواهد داشت؛لیکن در مورد محکومیتهای خلافی هرچند به لحاظ عدم تصریح،نصی در خصوص آن وجود ندارد،لیکن با توسل به قیاس اولویت میتوان گفت در محکومیتهای خلافی(در صورتیکه قابل پژوهش باشد)به طریق اولی امکان تخفیف موضوع مقررات این ماده وجود نخواهد داشت.
البته در حال حاضر با عنایت به از بین رفتن تقسیمبندی جرایم به جنایت و جنحه و خلاف و تقسیمبندی شرعی جرایم به حدود و قصاص و دیات و تعزیرات،مصادیق محکومیتهای جنحهای مشخص نبوده و لذا چنین به نظر میرسد که در این خصوص باید با مراجعه به تعریف محکومیتهای جنحهای در قانون مجازات عمومی سابق و تطابق میزان مجازات محکومیتهای جنحهای با مجازات مقرر در قانون اسلامی (تعزیزات و مجازاتهای بازدارنده)مبادرت به تعیین مصادیق محکومیتهای جنحهای در قانون مجازات اسلامی کرد.
در هرحال نباید از نظر دور داشت که مقررات ماده 6 قانون اصلاح پارهای از قوانین دادگستری فقط قابلیت اعمال نسبت به محکومیتهای تعزیزی و بازدارنده را دارد.
ثانیا:حکم صادره قابل تجدید نظر باشد؛
به عنوان مثال چنانچه حداکثر مجازات قانونی جرمی سه ماه حبس باشد؛ محکومیت متهم باتوجه به بند هـ ماده 232 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری،قطعی و غیرقابل تجدید نظر بوده و نسبت به آن نمیتوان تقاضای اعمال مقررات ماده 6 را کرد.
ثالثا:دادستان را حکم صادره پژوهش یا فرجام نخواسته باشد؛
بنابراین چنانچه دادستان به واسطه قلت مجازات محکوم علیه؛مبادرت به درخواست تجدید نظر از دادنامه صادره کند،امکان اعمال مقررات این ماده منتفی خواهد بود؛با این حال تجدید نظر خواهی شاکی خصوصی به واسطه قلت مجازات مانع از اعمال مقررات این ماده نیست.
رابعا:محکوم علیه حق تجدید نظرخواهی خویش را ساقط و یا در صورت تجدید نظرخواهی،درخواست خود را مسترد کند؛
خامسا:محکوم علیه از دادگاه صادرکننده حکم،تقاضای تخفیف مجازات کند؛
*مهلت درخواست تخفیف مجازات
در ماده 6 قانون اصلاح پارهای از قوانین دادگستری،مهلت درخواست تخفیف مجازات از دادگاه صادرکننده حکم بدوی مشخص نگردیده؛که این امر سبب برداشتهای متفاوتی از مقررات این ماده در خصوص مهلت درخواست تخفیف گردیده است.
برخی بر این عقیدهاند که ضرورتی ندارد،اسقاط حق اعتراض و تجدید نظر در مهلت قانونی 20 روزه تجدید نظر به عمل آید؛بنابراین محکوم علیه میتواند در صورت عدم تجدید نظرخواهی و یا اسقاط حق خود،هرزمان نسبت به درخواست تخفیف موضوع ماده 6 اقدام کند.
شعبه 20 دادگاه تجدید نظر استان تهران در تأیید این نظر طی دادنامه صادره مورخه 14/12/1357 اشعار داشته است:«باتوجه به فلسفه وضع ماده 6 قانون اصلاح پارهای از قوانین دادگستری...اعلام اسقاط حق اعتراض منحصرا در مهلت قانونی اعمال این حق موضوعیت نداشته و آنچه اهمیت دارد،این است که محکوم علیه با عدم اعتراض خود،حق تجدید نظرخواهی را ساقط کرده باشد و در این صورت استفاده مذکور بلااشکال به نظر میرسد...».
اما برخی دیگر بر این عقیدهاند که درخواست تخفیف مجازات باید در موعد 20 روزه درخواست تجدید نظر به عمل آید و چنانچه با انقضاء مدت 20 روزه تجدید نظر،محکوم علیه به دادگاه صادرکننده حکم مراجعه نکرده و حق تجدید نظرخواهی خویش را اسقاط نکرده و دادنامه صادره به واسطه انقضای مدت قطعیت حاصل کند،در این صورت موجبی برای اعمال مقررات ماده 6 نخواهد بود.بنابراین چنانچه محکوم علیه ظرف 20 روز از تاریخ ابلاغ دادنامه حاوی حکم محکومیت خویش،سکوت کرده و به دادگاه صادرکننده حکم مراجعه نکند و رأی صادره به واسطه انقضاء مدت تجدید نظر قطعیت حاصل کند،موجبی برای اعمال مقررات ماده 6 نخواهد بود؛زیرا که در چنین شرایطی دیگر حقی برای محکوم علیه وجود ندارد تا با اسقاط آن از امتیاز تخفیف مجازات استفاده کند.
همچنین در صورتی که محکوم علیه ظرف 20 روز از تاریخ ابلاغ رأی،حق تجدید نظر خواهی خویش را ساقط ولی تقاضای تخفیف نکند،باز هم موجبی برای اعمال مقررات ماده 6 وجود نخواهد داشت مگر آنکه درخواست تخفیف مجازات نیز در همان خلال 20 روزه درخواست تجدید نظر تقدیم دادگاه صادرکننده حکم گردد.از اینرو اگر محکوم علیه ظرف مدت 20 روز از تاریخ ابلاغ رأی به دادگاه صادرکننده حکم مراجعه کند و حق تجدید نظرخواهی خویش را ساقط کند ولی تقاضای تخفیف مجازات خویش را نکند و به عنوان مثال 2 ماه پس از آن درخواست تخفیف خود را تقدیم دادگاه کند،موجبی برای پذیرش آن نیست.
ضرورت دارد که درخواست تخفیف،ضمن اسقاط حق تجدید نظر باشد.البته ضرورتی ندارد که درخواست تخفیف مجازات،در ضمن لایحه اسقاط حق تجدید نظر باشد، بلکه ضرورت دارد،درخواست تخفیف مجازات،ضمن مهلت 20 روزه تجدید نظر بعمل آید و لذا فاصله زمانی میان اسقاط حق تجدید نظرخواهی و درخواست تخفیف مجازات نباید بهگونهای باشد که خارج از مهلت 20 روزه تجدید نظر باشد.
در هرحال باید توجه داشت که بحث فوق منصرف از استرداد درخواست تجدید نظر پس از تجدید نظرخوهی است؛زیرا محکوم علیه از حق خود در موعد مقرر در جهت درخواست تجدید نظر استفاده کرده و لذا با استرداد درخواست تجدید نظر میتواند درخواست تخفیف در مجازات خویش را نیز بنماید.
*امکان تبدیل مجازات حبس به جزای نقدی با اعمال مقررات ماده 6 قانون اصلاح پارهای از قوانین دادگستری
هرچند به موجب قسمت اخیر ماده 6 قانون اصلاح پارهای از قوانین دادگستری:«.. هیچ مجازات حبسی را با رعایت تخفیف مندرج در این ماده نمیتوان به جزای نقدیتبدیل کرد.»لیکن،در صورت حصول شرایطی علیرغم حاکمیت مقررات فوق،میتوان مجازات حبس مندرج در دادنامه را نیز به جزای نقدی تبدیل کرد.
از طرفی حسب بند 2 ماده 3 قانون وصول برخی از درآمدهای دولت و مصرف آن در موارد معین:«هرگاه حداکثر مجازات بیش از نود و یک روز حبس و حداقل آن کمتر از این باشد،دادگاه مخیر است که حکم به بیش از سه ماه حبس یا جزای نقدی از نود هزار (000/900) ريال تا چهل ميليون (000/000/40) ريال بدهد.»که در این صورت باتوجه به مدلول مقررات ماده استنادی صدر الذکر،دادگاه مکلف است به استناد مقررات این ماده،مجازات مرتکب را به جزای نقدی تبدیل کند.از اینرو هرچند حسب مقررات قسمت اخیر ماده 6 قانون اصلاح پارهای از قوانین دادگستری،هیچ مجازات حبسی را نمیتوان به استناد مقررات این ماده تبدیل به جزای نقدی کرد؛لیکن این مقررات مانع از آن نخواهد بود که به استناد مقررات مواد دیگری مانند بند 2 ماده 3 قانون وصول برخی از درآمدهای دولت،مجازات حبس مندرج در دادنامه بدوی را به جزای نقدی تبدیل کرد.
*تکلیفی یا تخییری بودن تخفیف مجازات
سؤال آنجاست که چنانچه محکوم علیه با اسقاط حق تجدید نظر و یا استرداد درخواست تجدید نظرخواهی خویش از دادگاه صادرکننده حکم تقاضای اعمال تخفیف موضوع ماده 6 را کرد آیا دادگاه مکلف به پذیرش درخواست و اعمال تخفیف است و یا اینکه مخیر بوده و میتواند درخواست تخفیف مجازات را مردود اعلام کند؟
از توجه به مفهوم ماده 6 قانون اصلاح پارهای از قوانین دادگستری،چنین به نظر میرسد که مقررات این ماده از جمله قوانین امری است که در صورت جمع بودن شرایط لازم،دادگاه مکلف است تا یک ربع مجازات محکوم علیه را تخفیف دهد لذا دادگاه حق ندارد در صورت جمع بودن شرایط تخفیف مندرج در ماده 6،تقاضای محکوم علیه را مبنی بر درخواست تخفیف،مردود اعلام کند.
*حصری نبودن امکان تخفیف نسبت به مجازات حبس و جزای نقدی
هرچند که مقنن در ماده 6 قانون اصلاح پارهای از قوانین دادگستری،صرفا از تخفیف مجازات حبس و جزای نقدی سخن به میان آورده،اما این به معنای حصری بودن امکان تخفیف نسبت به جزای نقدی و حبس نیست؛بلکه بنظر میرسد،مجازات حبس و جزای نقدی در ماده حاضر جنبه تمثیلی داشته و حصری نبوده و موضوعیتی از این حیث دربر نداشته باشد؛زیرا مقنن با قید عبارت«اعم»قبل از عبارت«حبس و جزای نقدی»شبههء حصری بودن امکان تخفیف را نسبت به این دو مجازات از میان برده و نظر بر تمثیلی بودن این دو مجازات داشته است؛از اینرو در صورتی که مجازات موضوع حکم شلاق تعزیزی یا انفصال موقت از خدمات دولتی باشد؛میتوان نسبت به چنین مجازاتهایی نیز تقاضای اعمال تخفیف موضوع ماده 6 را کرد و منعی از این حیث به نظر نمیرسد.در هرحال تفسیر به نفع متهم نیز اقتضای چنین برداشتی از ماده 6 قانون اصلاح را داشته و البته هماهنگ با سیاست کیفری قانونگزار نیز میباشد.
حدود تخفیف مجازات
ماده 6 قانون اصلاح پارهای از قوانین دادگستری مقرر کرده؛دادگاه در صورت وجود شرایط اعمال تخفیف مجازات؛مجازات محکوم علیه را«تا یک ربع»تخفیف میدهد.
شبهه متبادر به ذهن در این خصوص آن است که آیا دادگاه بین حداقل تخفیف مجازات مثلا یک روز حبس با یک ریال جزای نقدی و حداکثر آن(یک ربع»مخیر بوده و میتواند مثلا مجازات محکوم علیه را به جای یک چهارم،یک هشتم تخفیف دهد یا اینکه خیر در صورت وجود شرایط تخفیف مجازات،دادگاه حق ندارد مجازات محکوم علیه را کمتر از یک ربع تخفیف دهد و اعمال یک ربع تخفیف مجازات الزامی است؟هرچند نحوه قانوننویسی و منطوق ماده مورد بحث به شکلی است که هردو تفسیر فوق از آن برمیآید؛اما به نظر میرسد تفسیر منطقی و تفسیر به نفع متهم ایجاب میکند که تفسیر دوم را ملاک عمل قرار میدهیم؛چه در غیر اینصورت برخلاف نظر قانونگزار عمل کرده و از سیاست کیفری اتخاذی،حاکم بر این قانون فاصله گرفتهایم و لذا تفسیر به نفع متهم چنین ایجاب میکند که در صورت وجود شرایط اعمال تخفیف،دادگاه مکلف باشد یک ربع مجازات محکوم علیه در دادنامه صادره را تخفیف دهد.
ماده 25 قانون اصلاح
البته اداره حقوقي در نظريه شماره 6165/7 مورخه 21/9/73 اعلام داشته " تخفيف مندرج در حكم به استناد ماده 6 قانو اصلاح پاره اي قوانين دادگستري مانع استفاده از تخفيف مجدد مندرج در حكم قطعي به استناد ماده 25 قانون مذكور نخواهد بود. و در نظريه ديگري شماره نظريه: 1269/7 – 2/3/1389 اعلام داشته با تصويب ماده (277) قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري در خصوص تخفيف مجازات محكومعليه دادگاهها ماده (25) قانون اصلاح پارهاي از قوانين دادگستري كاربردي ندارد و در حال حاضر در دادسراها و دادگاههاي نظامي قابل اجرا است. در فرض سؤال كه شاكي رضايت خود را اعلام ننموده است موضوع مشمول ماده (25) از قانون اصلاح پارهاي از قوانين دادگستري نميباشد، زيرا با توجه به صراحت ماده مذكور فقط با رضايت شاكي خصوصي ميتوان به استناد آن تقاضاي اعمال تخفيف نمود.
ماده 25 - هر گاه شاكي يا مدعي خصوصي در جرائم غير قابل گذشت بعد از قطعيت حكم از شكايت خود صرفنظر نمايد محكوم عليه مي تواند با استناد به استرداد شكايت از دادگاه صادركننده حكم قطعي درخواست كند كه در ميزان مجازات او تجديد نظر نمايد. در اين مورد دادگاه به درخواست محكوم عليه در وقت فوق العاده با حضور دادستان تشكيل مي شود و مجازات را در صورت اقتضا در حدود قانون تخفيف خواهد داد. اين راي دادگاه قطعي است .
در گذر زمان و در مواجهه با موقعيت هاي عملي متوجه شدم راه موفقيت در علم حقوق مداقه و ريز بيني در زواياي پنهان قوانين و مفاهيم حقوقي مي باشد.پژوهشگر علم حقوق نباید با خواندن یک ماده یا مقاله حقوقی راه خود را انتخاب نماید زیرا این علم محل تضارب انديشه هاست. به اميد حق در اين وبلاگ به درج مقالات حقوقي، نقد نظرات و آرا محاكم خواهم پرداخت. انشاءالله